پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

492

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

چشم خود گزيدن آنها را تماشا مىنمود . اين كار همه روزه او بود تا بدين نتيجه رسيد كه هيچ جانور زهردارى به پاى افعى مصرى نمىرسد . چه او چون كسى را مىزند نه پيچ و تابى پيداست و نه ناله‌اى از او شنيده مىشود ، بلكه به خواب سنگينى رفته و عرق خوش‌آيندى بر رخساره او مىنشيند و حواس او كم‌كم از كار مىافتد بىآنكه هرگز دردى بفهمد و رنجى ببرد بلكه هم‌چون آدم خواب رفته از بيدار كردن رنجيده مىشود . در اين ميان هر دوى آنها آنتونيوس و كلئوپترا فرستادگان به آسيا نزد قيصر فرستادند . كلئوپترا خواهش مىكرد كه پادشاهى مصر به نام فرزندان او شناخته شود . آنتونيوس هم خواستار بود كه قيصر به او اجازه دهد در مصر همچون يك مرد زندگى به سر دهد و اگر آن را روا نمىشمرد اجازه رفتن به آتن بدهد و چون بيشترى از دوستان او كنار گرفته و چند تنى كه مانده بود درخور اعتماد نبودند از ناچارى ايوفرنيوس « 1 » آموزگار فرزندان خود را روانه اين سفر گردانيد . آلكساس « 2 » از مردم لائوديكيا كه به سفارش تيماگنيس « 3 » در روم با آنتونيوس آشنايى يافت و نزد او چندان احترام داشت كه هيچ يونانى ديگر نداشت و از اين جهت هميشه ابزار كار كلئوپترا بود كه هر هنگام كه انديشه پاكدلانه‌اى در دل آنتونيوس پيدا شده و به ياد اوكتاويا مىافتاد و كلئوپترا آن حال را درمىيافت به دستيارى آلكساس به چاره مىكوشيد . اين مرد را آنتونيوس نزد هيرود فرستاده بود كه نگذارد او هم روگردان شود . ولى الكساس خيانت كرده نزد هيرود بماند و به اعتماد هوادارى او بىباكانه به جلو قيصر درآمد . ليكن هيرود هوادارى از او نتوانست و قيصر همين‌كه او را ديد فرمان داد بندش نموده به كشور خود فرستادند و در آنجا به دستور قيصر نابودش گردانيد . الكساس اين كيفر خيانت خود را زمانى يافت كه آنتونيوس هنوز زنده بود . بارى قيصر هيچ‌گونه اعتنايى به پيام آنتونيوس و درخواست او نكرده تنها به كلئوپترا پاسخ داده چنين پيام فرستاد كه اگر شما آنتونيوس را كشته يا از مصر بيرون برانيد اميدوار

--> ( 1 ) . Euphronius ( 2 ) . Alexas از مردم Laodiea كه جايى در يونان بوده . ( 3 ) . Timagenes